مارسل لاوابر ( مترجم : امامى ، فصيحى )

33

رايحه درمانى « دانش كاربرد اسانس ها ، براى دستيابى به بهداشت و تندرستى » ( فارسى )

مىداند . يك فرد مقدس يا صوفى ، بوهاى آسمانى را در عميق‌ترين حالات عرفانى تجربه كرده و احتمالا چنين افرادى سرانجام در ميان " بوهاى مقدس " جان مىسپارند . بوى خوش مىتواند موجب پيدايش ژرف‌ترين و فرّارترين احساسات گردد . بو تقريبا به شكل ناگهانى ، همانند احساساتى نظير خوشى ، عشق يا خنده انسان را در بر مىگيرد و به محض اينكه فرد بخواهد آن را درك كند ، كم‌كم از بين مىرود . هنگامى كه انسان در طول خيابانى قدم مىزند ، علف‌هاى هرز را از حياط پشتى خانه خارج مىسازد ، در يك جاده گردش مىكند و يا قهوه خود را جرعه‌جرعه مىنوشد ، بناگاه به واسطه حس بويايى دچار نشئه مرموزى مىگردد و در اين هنگام است كه جادو آشكار مىشود . نمونه‌اى از چنين حالت سرمستى و جذبه ، امواج لذت‌بخشى است كه در تمام بدن انسان جارى بوده و موجب ايجاد تصوّرات و احساسات تازه مىشود . ولى اگر فرد بخواهد بداند كه چه رويدادى در حال وقوع است ، احساس مزبور همانند حباب‌هاى صابون ناپديد مىگردد و انسان براى صحبت پيرامون آن دچار كمبود واژه خواهد شد . به عقيدهء Jean - Jacques Rousseau بويايى نوعى تخيّل است . برخى از نويسندگان به حس بويايى خود براى تحريك خلاقيّتشان نياز داشتند . مثلا Guy de Maupassant از خيسانده توت‌فرنگى در يك كاسه پر از اتر استفاده مىنمود . Schiller نيز كشوى بالايى ميز خود را آكنده از سيب‌هاى رسيده مىكرد . حس بويايى رابطه بسيار نزديكى با حافظه دارد . حافظه بويايى بسيار دقيق و تقريبا پاك‌نشدنى است . Andre Virel كه روانكاوى فرانسوى است ، از بوها براى به خاطر آوردن خاطره‌هاى فراموش شده استفاده مىكرد . بو و مزه نوعى كيك صدفى همراه با يك فنجان چاى ، الهام‌بخش Marcel Proust براى نوشتن يكى از برجسته‌ترين و بهترين آثار خويشتن‌نگرى كه شاهكارى ادبى مىباشد ، بوده است . هريك از ما احتمالا محرّك‌هاى شخصى خود را داريم . به نظر من ( نگارنده ) ، بوى ياس بنفش يكى از آسمانىترين بوها است . اين بو ، مرا به فضايى آكنده از آرامش مىبرد ، دنيايى كه در آن قادرم به روشنى گياهان موجود در باغ دوران كودكيم را به همراه آلاچيق‌هاى افتاده ، حصار خشك بالاى جاده كثيفى كه به سمت چشمه كشيده شده بود و سرچشمه آب شيرين و جارى را به ياد آورم . درخت انجير بسيار بزرگى درست گوشه بالاى جاده و انبار سنگى وجود دارد كه برگ‌هاى آن را از طرف ديگر به خرابه‌اى مىريزد كه در وسط آن يك بوته گل ياس بنفش وجود دارد . من اكنون به آن بوته كه پر از گل است تكيه داده‌ام و ساعتها است كه اينجا هستم . بيرون از اينجا ، پشت طاق سنگى مزرعه‌اى و بنابراين